خاطرات البرز از تولدتا.....

خاطرات کودکی البرز از زبان مامان و بابا

بدون عنوان

سلام سلام سال نو مبارک. ما تازه وقت کردیم که بیایم امسال حسابی سرمون شلوغ بود. اول رفتیم عید دیدنی اقوام نزدیک. متاسفانه موفق نشدیم تا حالا هیچکدوم از دوستانو ببینیم. شاید امروز اگه وقت شد بریم خونه هاشون. ما لحظه تحویل سال خونه خودمون بودیم. عکس چند تا از سفره های که قشنگ بود رو گرفتم. اول سفره مامان بزرگ مادری البرز. البته خاله درستش کرده.بیابید هفت سین را! بعدش سفره عمه خدیجه جالب بود. امیدوارم همیشه سفره هاتون پر برکت باشه و زندگیتون بر وفق مراد. ...
31 ارديبهشت 1391

خاطرات فروردین و اردیبهشت 91

ما امسال تعطیلات عید رو با خانواده عموهای البرز رفتیم جنوب.(گناوه و دیلم) هوا ابری و بارونی بود خیلی نتونستیم از ساحل لذت ببریم فقط یه چند ساعتی ساحل دیلم بودیم و آب تنی کردیم. اینم چند تا عکس ...
31 ارديبهشت 1391

چهارشنبه سوری 90

سلام با تاخیر چهارشنبه سوری تون مبارک.  ما شب چهارشنبه با یه عالمه ترقه و فشفشه و .... رفتیم خارج شهر و جاتون خالی یه عالمه آتیش بازی کردیم . به البرز از همه بیشتر خوش گذشت . البرز و باباش با هم از روی آتیش پریدن.       ...
3 فروردين 1391

بدون عنوان

البرز جونم جملات قشنگی بلده.  هر وقت غذاش تموم میشه یا چیزی میدی بهش میگه : دستت نگده(دستت درد نکنه) وقتی صداش میزنی البرز میگه :جــــــانن( جانم) وقتی میخواد چیزیو بده دستت میگه بیفما(بفرما) هر وقت یه چیزی میخواد میگه لوفن(لطفا) البرز در حال دویدن روی تپه. اینم یه عکس از آیدا دختر دایی البرز. آیدا پنج سالشه.   ...
28 اسفند 1390